تبليغاتX
من و والیبال

من و والیبال

به تو مدیونم همیشه...

٭مي پرم رو ميز ، جزومو مي ذارم رو زانوم و تند و تند فرمول ها رو مي خونم و رد مي شم . مي گم :" اگه آقا يادش بره امتحان بگيره 500 تا صلوات مي فرستم !!!" من كه دلم قرصه ... ياسي قول داده كه هوامو داره... !

فرزانه ميگه:" منم 20تا نذر مي كنم !" با خودم حساب مي كنم ... 100 تا صلوات يعني 10بار هركدوم از انگشتا ... 500 تا ميشه 50 بار ... چي ؟! كي ميره اين همه راهو !!!!؟

"حرفمو پس مي گيرم ! 200 تا آخرش!!!"

امامزاده ي كلاس ميگه در نذر كردن حاجت هيچ چونه زدن مقدور نمي باشد (هان؟!) ميگم :" به كوري هر چهار تا چشم تو هم كه شده... 500 تا صلوات مي فرستم با 2تا هم اشانتيون !!!" ...

و اين گونه شد كه خدا به دعاي قلب هاي كوچيك ما پاسخ داد و دبيرمون كه هميشه عين بختك چسبيده  به برگه هاي امتحاني و دفتر نمره ش كلا يادش رفت امتحان داريم و كل ساعتو مثال حل كرد ...

حالا ... من موندم و اون 502 تا صلواتي كه منتظرن تا فرستاده شن !!!

 ٭دوستي كامنتي گذاشته بود و منو بسيار مورد لطف و مرحمت (!) قرار داده بود. البته سطح فكري ايشون با خوندن حرفاشون كاملا برام روشن شد ولي لازم دونستم به خاطر شادي اي كه  قسمتي  از كامنتشون در دل من و دوستان افسرده از كنكورم ريخت تشكر كنم . ايشون به من گفته بودن"دخره ي بسيجي چادري" . نمي دونين چقدر از تصور "مينا" در قالب يك دختر بسيجي چادري لذت برديم و خنديديم !!! جاي شما خالي !!!

٭سه شنبه ، يا به عبارتي همون بامداد چهارشنبه وقتي به جاي صداي هميشگي يه صداي ديگه رو شنيدم كه گفت " اينجا شب نيست با اجراي ... (!!!)" فكم افتاد و مغزم هنگ كرد.

از اونجايي كه كمي قبل سرگرم تنظيم برنامه ي كنكور(!)م بودم و از اونجايي كه هميشه برنامه ها از شنبه شروع ميشه و من در تلاش براي شروع برنامه از سه شنبه ( مطمئنم كه درك مي كنيد چه كار مشكليه!)بودم ، ...اول جمله چي بود ؟!...آهان : در همون لحظات "ري استارت لازمي" كمي در بحر انديشه و تفكر غوطه خورديم و به اين نتيجه رسيديم كه امروز جمعه بوده و پدرجان مارو با نامردي و تقلب فرستاده مدرسه !!! بعد ديدم نه ... اگه جمعه بود كه الان "روشنا"پخش مي شد ...

اي بابا !

خب هميشه همه چيز همونطوري كه شنونده مي خواد نيس ... يعني نبايد باشه !! اصلا چه معني داره شنونده رو پررو مي كنن ... نمي شه كه روزي سه بار مجري برنامه رو عوض كنن !!! سرگيجه مي گيرن بندگان خدا !!!

٭"آبي" رو كه حتما مي شناسين ... همون سگي كه ردپاشو رو همه چي مي ذاره. خب جمعه كه موبایلمو برداشتم و راديو رو روشن كردم با شنيدن صداي "استيو" ... شاخ درآوردم ؟ نه بابا فكر نكنم فكر نكنم ( اين يه كم رفت به سمت نفس عميــــــــــــــــــق . ببخشيد !!) ولي خب هرچقد كه من پيامك فرستادم كه آبي چطوره كسي جوابمو نداد.

٭دست چپم رو هم داغون كردم . نمي دونم اين چه استعداد غريبيه كه من دارم كه هميشه يا مشغول گذاشتن انگشتاي دست و پام لاي  درم يا مشغول پيچوندن و دربردن (!) مچم !!!

٭عيد غدير عروسي داداشمه . منم تصميم گرفتم كه فقط كنكور زبان بدم ... خونواده موافق نيستن ، ولي مي دونم كه نمي تونم در رشته اي كه دوستش ندارم كار كنم . اگه زودتر با استاد صحبت كرده بودم شايد مي تونستم كنكور هنر هم بدم ... يادمه وقتي سال دوم مي خواستم انتخاب رشته كنم والدين عزيزم پرسيدن چه رشته اي دوست داري؟ من گفتم هنر... !!! و عكس العمل اونا كه بچه هاي فاميل برن دكتر مهندس شن و تو بري هنر بخوني ؟؟؟!!

اين هم حرفيه ...

 شاد  باشید !!!

تا زود ... !!!

+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 1:16 توسط مینا |


فكر كن كه دست دوستيتو در اوج عشق و مهربوني ، دراز مي كني سمت كسي ، اونم دستتو محكم مي چسبه ! و قلب تو لبريز ميشه از حس شادي ! فكر مي كني چه احساسي بهت دست  ميده اگه يهو اين دوست تازه ، دستتو كه محكم چسبيده ببره طرف دهنش و محكم گاز بگيره ؟! هان ؟!

من هنوز از شوك اين اتفاقات بيرون نيومدم ... دست دوستيم هنوزم درد مي كنه و فكر هم نمي كنم جاي اون دو رديف دندون هيچوقت از بين بره ...

پ.ن . شايد اون در دوستيمون دوست تر بود ! حداقل اون جاي دو رديف دندونشو برام يادگاري گذاشت ،... در حالي كه من هيچي بهش ندادم جز جاي خالي دست دوستيم در دستش ( و شايد دهنش ! ) ...

نتيجه ي اخلاقي ( بريده اي از كتاب " تجربيات يك مينا " جلد سوم ) : قبل از دراز كردن دست دوستيتون حتما از دستكش مخصوص استفاده كنيد ... !

پ.ن. تني چند از دوستان تقاضا  كرده بودند كه ادامه ي ماجراي آزيتا جان و دوستشون و بقيه رو بگذارم . همين جا از دوستان تقاضا مي كنم كمي خجالت بكشن !! من از كجا بدونم بعدش چي شده ؟! هان ؟!

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 11:57 توسط مینا |


برين ادامه ي مطلب رو بخونين تا بفهمين تو اين مملكت چه بلاهايي كه سر جوونا نميارن ...

فكر كنين اگه جاي آزيتا بودين ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 17:11 توسط مینا |


فكر مي كنم اولين باره كه مي خوام پست جديد بذارم  ،   يه پست از پيش آماده شده ... و نمي ذارم !!!

حس كردم خوبه اگه گاهي وقتا به جاي اينكه نصف روزو بشينم و بنويسم ، چیزی نگم یا کم بگم  ... !

***

ميگم خيلي خوبه آدم كنكوري باشه  هرچند اين تابستون هم اونجوري كه من مي خواستم نشد !!!

( بهار تو كه مي دوني دست من نبود !!! )

دعا كنين اين يك سال هم زود ( و خوب !! ) بگذره و زندگي ما هم دوباره عادي شه ...

***

مي خواستم از همایش بگم که فقط وقتمونو تلف کرد و ضایعمون کرد

ولی خب ... خیلی طولانی می شد ... !!

بهار ، معذرت  

دوستون دارم

پيشاپيش معذرت مي خوام اگه با تاخير خيــــــــــــلي طولاني جواب ميدم ...

واسمون دعا كنين

آرزو مي كنم همه ي آرزوهاي قشنگتون ، در نزديكترين زمان ممكن به دستتون برسه

( ديگه نميگم به اميد رنگ سبز فردا )

تا زود ... !!

پ.ن.

حادثه ي سقوط هواپيماي توپولف رو به همه ي ورزشكاران ايران ، به خانواده ي اعضاي تيم ملي جودو و فدراسيون تسليت ميگم ...

روحشان شاد ...

 

+ نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 4:53 توسط مینا |


 

تو پروفايل همه ي واليبالستا نوشته واليبال سخته !! يعني در واقع وايليباليست شدن مشكله ...

 

ليست 1 :

مصائب شخص شخيص ورزشكار :

 

1.    سخته كه آدم نتونه همه چي بخوره !!!!! خدايي سخته ديگه ! من كه نمي تونم

2.    تموم شبانه روز بالا و پايين بپره ،

3.    اگه خودشو خفه كنه و هي هي بورزشه (!) دعوتش مي كنن تيم ملي ( از اين بدتر ؟!)

4.    تو اردو خفه ش مي كنن و آخرشم خط مي خوره

5.    تازه اگه خط نخوره ، ... تموم ماه و سال و قرن جوونيشو بايد توي سالن بگذرونه !!!!!!!

6.    چون الگوي جووناي مملكته بايد بچه مثبت باشه (وجدان : حتما ! )

7.    بايد با چادر بره خيابون كه كسي نشناسدش

8.    اگه يه كم طرفداراش زياد شن بايد يه بادي گارد هم استخدام كنه ( مي دوني خرجش چقدره ؟! )

9.    سال هاي سال زحمت مي كشه و عرق مي ريزه ، ... قهرمان ملي ميشه ، ... آخرشم يكي از افراد خاندان گاييچ مياد و جوان گرايي مي كنه و خلاصه كل تيمو جوون مي كنه و بهترين ليبروي ايران ( به نقل از كارشناس بزرگ واليبال ، مينا شاكري ) رو خط ميزنه

10.    اگه سنت يه خورده بالا نشون بده بهت ميگن صغر سني !!!!!

11.    واقعا سخته آدم از خونواده ش دور شه

12.   خيلي سخته

13.    خدايي وحشتناكه

14.  ... من كه نمي تونم واليباليست بشم !!!!!! فكر كن به من تيرانداز هم ميگن ورزشكار و به اون طفليا هم ميگن ورزشكار !!!! ( مينا : مگه تو چته ؟! تيراندازي كه تحرك لازم داره ... (در اين مجال نمي گنجد شرح و تفصيل تحركات لازمه ))

15.    يه نكته ي خيلي مهم اينكه اگه مثه پديده ها (!) بازي كني ميگن دوپينگ كردي !!!

 

ليست 2:

مصائب خانواده ي محترم :

1.    فكر كن اگه مثه من فقط يه دونه داداش داشته باشي و همون يه دونه رو باشگاه و مربي بدزدن و ببرن ...

2.    وقتي هم كه مياد خونه يا خوابه ،

3.    يا ميره پيش دوستاش ،

4.    يا داره مثه خرس غذا مي خوره ،

5.    يا غر مي زنه ،

6.    يا ميره بيرون واسه خواهر كوچولوش بادوم زميني بخره (!)

7.    داداش كوچيكه رو برمي داره و با خودش مي بره باشگاه !!!!

8.     تا نصفه هاي شب طفل معصومو بيدار نگه ميداره ،

9.     و ازش به عنوان توپ جمع كن ،

10.        هدف واسه خوابوندن سرويس ،

11.       اجراي نقش تماشاگر ، و ... استفاده مي كنه

12.        فكر كن مثه من نبودي و دو تا داداش داشتي ، كه مثه بالا بودن ... فكر كن داداشتو لازم داشتي و بايد مسئله هاي فيزيكتو حل مي كرد !!!! خب اين يه مشكل حاد واسه تو نيست ؟!؟!؟؟؟؟؟!!!!؟!؟!؟!؟!

13.       وقتي داداش مياد خونه ، مامانت  ديگه تورو نمي بينه ، ... اونوقت كي بايد تورو بزرگ كنه ؟!؟؟؟؟!! خودت ،        

14.       مسئله ي ديگه اي واسه خونواده به وجود نمياد ، ... فقط اينكه اگه مصدوم شد بايد از غصه دق كنن ( من مي كنم !!!! سنگدل !!!! )

ولي خب ... در مقام خواهر كوچيكه ... يا خواهر بزرگه ، ... يا مامان ، ... يا بابا ، ... يا داداش ، حضور يه واليباليست ، كلا يه ورزشكار ، تو خونه خوبه !!! اون چند روزي كه خونه هست قدرشو مي دونين خيلي زياد !!! و اونم دلش براتون مي تنگه ، ... يه خورده .!

با اين حال واسه اون طفلي خيلي سخته ... تحمل غرغراي مربي و غيره ... اگه يكي جرات كنه به من غر بزنه اول يكي مي خوابونم تو دهنش ، بعدشم بهارو صدا ميزنم .

خدا بهشون صبر بده !!!!

 

***** راستش اين پست ارزش قانوني نداره !!! فقط مي خواستم يه چيزي بنويسم كه نوشته باشم !!! دلم خيلي واسه بچه ها تنگ شده ، واسه عطيه ، بهاره، فري، Ati، فريده، نانا ، ... واسه همه !!!!!  هي مثه آدماي دم مرگ ياد قديما ميفتم ...

دوستون دارم

دوستون داريم !!!!               قرررررررررررربون همتون !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

متاسفانه نمي تونم بگم تا فردا ساعت بيست ( رجوع شود به تكيه كلام هاي فرشيد منافي )

ولي ميگم :

                                            تا زود ... !!!!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 11:59 توسط مینا |


پرنده ها مثل خرن

تو بغل ما مي پرن

روي سر و كول شما

هي مي خزن هي مي چرن

***

پرنده ها تو آسمون

تمام شب رو مي پرن

بعد برمي گردن خونشون

هر چي كه مي خوان مي خرن

***

زرافه ها چه لنگ دراز

پرنده رو گاز مي گيرن

همه طرف تو باغچه مون

جفتك زدن ياد مي گيرن

***

پرنده ها منتظرن

منتظر يه واهمه

منتظر ستاره اي

كه وابره تو قابلمه

***

يه كرم خاكي رو ببين

كه افتاده روي زمين

رنگش پريده واي خدا !

بهش يه خورده آب بدين !

***

خرخاكي هاي نازنين

با زرافه ميرن زمين

هي كرمه رو شوت مي كنن

تو سر اون ، تو سر اين !!!

 

خودم می دونم شعرم بی نظیره   یه سر با ادامه مطلب هم بزن بامزه س

*** بچه ها من حتمامیام جواب همه رو میدم معذرت انقد دیر شده و هنوز ...

برام خیلی خیلی دعا کنین !!!!!

تا زود ...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 3:0 توسط مینا |


من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه
چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت!


HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

هفته اوّل آذر 1388

هفته چهارم مهر 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم بهمن 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته سوم دی 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اسفند 1385


Links

پرواز شب ( شاهين شرافتي )
شيطنت هاي پت و مت
يه وبلاگ جالب ...
سكوي اول
بر و بچ سوم رياضي
کوزت تر از کوزت
روي ديگر شخصيت من(خودم)
بسكتبال و پويا تاجيك(مائده)
دختري اهل شوتبال
سلام اى غروب غريبانه ي دل(رز)
عشق واليبال(احسان)
ايوون(حسن صنوبري)
هنوز هم يك ديوانه ام(مليكا)
من و عشقم و واليبال (رافائل)
موزيك
روياي صدا ...(سعيد پورمحمودي)
×××صدای سمپاد×××(مهي باحال)
بروبچ واليباليست(ولي نورمحمدي)
واليبال ايرانيان (سجاد)
دست نوشته هاي يك دلمشغولي (نانا)
مينا كرم كتاب
7 ترانه
اشكان صادقي
احتمال(وحيد نيكوقدم)
كاوشگر 22
كليك ممنوع
واليبال (امين)
واليبال وخنده (فاطمه)
حرف هاي يك پاسور
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :